من چقدر به یه جای تاریک دنج احتیاح داشتم که ۴۸ ساعت گذشته رو بالا بیارم ....صبح مهیا شده

ناخوداگاه گونه ام خیس میشه گویا سالهاست که اشک نریختم.

همه چی خوب میشه...زخمها بسته میشع

اما با یه تلنگری دوباره باز میشه

شروع می کنم به خاروندن تا قلبم اروم بگیره اینگار یه فشار عمیقی رو دردهای قبلی می کشم عمیقا جای زخم هام درد می کنه

به گریه کردن اکتفا می کنم شاید دردم کمتر بشه