۲۱ مرداد
امشب دوباره خاطرات ۱۳ سال پیش دلره تکرار میشه
لحظه های نفس گیر رفتن مامان
تازه سیزده سال بود از خونه رفته بودم جقدر تو اون سیزده سال روزهای سختی بود
تا اینکه فهنیدیم عازم آسمونهایی
همه چی بهم ریخت تو زودتر از موعد پرکشیدی
بعد واسه بابا دعوتنامه دادی
در سکوت در ناباوری دستشو گرفتی بردیش ما موندیم یه عالم اتفاقات
الان که فکر می کنم
نمی تونم باور کنم همه اون روزها رو پشت سر گدروندم
دیوانه وار دلم براتون تنگ شد
دیوانه وار
+ نوشته شده در ۱۴۰۲/۰۵/۲۰ ساعت ۹:۲۳ ب.ظ توسط بانوی اردیبهشت
|