سی آذر و امروز یستری شدم و فردا صبح هم جراحی حال خوبی ندارم تو یه اتاق دو نفره بستری شدم ترس آمیخته با وحشت .با خودم حرف می زنم همه چهار دهه زندگیم را مرور می کنم گاهی لبخند به لبم می آید گاه اشک از جشمانم سر می خورد منتظر فردا می مونم و می دونم تا چه اتفاقی رقم می خوره .....

من،
احتمال اینکه تو دوستم بداری را،
دوست داشتم...