انتظار
به ساعت نگاه می کنم خیلی به رفتنت نمونده
مهمان همیشگی استرس دلشوره مهمان وجودم شده
برای آرشام اشک می ریزی
ترس در وجودت می رقصد
و من نگران تر می شوم
هر لحظه نا خودآگاه به ساعت نگاه می کنم
به زمان رسیدنت
و فردای که هیچ کس از آن خبری ندارد
لیوان را پر از آب می کنم داروهایم را می خورم
چشمهایم را می بندم
به خودم آرامش می دهم
که اتفاقات خوبی در راهند ......
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۷/۲۲ ساعت ۱۰:۳۰ ب.ظ توسط بانوی اردیبهشت
|